سفر قهرمانی یتیم

از معصوم به یتیم
آدم و حوا معصومانه در آغوش امن الهی بودند در ناآگاهی خود روزگار به خوشی می گذراندند تا به سیب آگاهی گاز زدند و هبوط اتفاق افتاد و ار بهشت رانده شدند. خود را روی زمین یافتند و به تضاد جنسیت پی بردند. به آسمان نگاه کردند و پرسیدند چرا اینجا هستیم.
هبوط و رانده شدن از بهشت یتیم شدن و دیدن انحراف معیار است.
یتیم شدن با آگاهی و دیدن رنج به همراه است.معصوم با پیش آمدن رنج اشک می ریزد و سوگواری می کند.(ولی چشمی که پر آب است فرصت دیدن ندارد ) از لحظه ای که سوگواری تمام می شود و اشک را پاک می کنیم به مرحله یتیم وارد می شویم و اینجاست که شروع به دیدن رنج می کنیم و می پرسیم من کجا باید باشم در حالیکه اکنون کجا هستم و فاصله ای که بین این دو وجود دارد انحراف معیار است.و این چیزی است که یتیم تشخیص می دهد تا انرژی حرکت برای سفر را کسب کند. چیزی که مهم است این است که به همان انداره که انحراف معیار است انرژی کسب کند و آن انرژی را در همان راستا مصرف کند.
مرحله آمادگی سفر
وقتی که به دنیا می آییم معصوم هستیم .زمانیکه بچه از شیر گرفته می شود یتیم می شود تا غذا خوردن را یاد بگیرد. زمانیکه می خواهد راه بیفتد زمین می خورد یتیم می شود تا راه رفتن را یاد بگیرد. اگر پدر و مادری بخواهند مانع زمین خوردن کودک شوند و همیشه دستش را بگیرند راه رفتن نمی آموزد. یتیم شدن برای حرکت کردن است. گاهی پدر و مادر ها به اشتباه می خواهند برای همیشه فرزند خود را در معصوم نگه دارند، می خواهند همیشه دستش را بگیرند تا هرگز زمین نخورد ، می خواهند هیچ رنجی را نبیند، گویی می خواهند برای همیشه او را در رحم امن خود نگه دارند. او بزرگ می شود و معصوم می ماند حتی ازدواج هم که می کند پدر و مادر می خواهند مانع رنج دیدن او بشوند و ....... تا به کجا می شود اینکار را ادامه داد؟و تا کی باید فرزند خود را از گزند حفظ کنند؟
پدر و مادر فرصت دارند که تا سن ١٨ سالگی فرزند خود را آماده سفر کنند.یعنی تا ١٨ سالگی پروسه معصوم ، یتیم ، جنگجو، حامی را طی کنند.سپس مثل پرنده ای که فرزندانش را از لانه هل می دهد تا پرواز بیاموزند فرزندان را که آماده سفر کرده اند را بگذارند تا راه خود را در زندگی بپیمایند که البته به معنای قطع حمایت کامل نمی باشد بلکه سوق دادن بسوی استقلال می باشد.
در حیوانات این پروسه به زیبایی مشهود است. گربه های ماده فرزندانشان را شیر می دهند و در قبال همه کس از آنها محافظت می کنند. به آنها جنگیدن را می آموزند با بچه ها کشتی می گیرد و از درخت بالا رفتن می آموزد. به آنها می آموزد که از خود حمایت کنند و بعد از ۴، ۵ ماه آنها را از خود می راند تا آماده زندگی شخصی خود شوند.
ولی انسانها به فرزندانشان وابسته می شوند تا آخر عمر بیش از آنچه که فرزندانشان به آنها وابسته باشند و مانع استقلال آنها می شوند تا برای همیشه آنها را به خود وابسته نگه دارند و اینگونه حرکتی برای رشد فردی رخ نمی دهد.
مقوله امنیت
می دونی که من دلم می خواست راجع به یتیم بنویسم بهانه را به دستم دادی.یتیم به دنبال امنیت خود ساخته خودش است ولی معصوم به امنیتی که متولیان امنیت برایش فراهم می کنند وابسته می شود. و همان ترس از دست دادنی که گفتی باعث می شود که منفعل شود . زمانی که احساس امنیت کند و بتواند قدمی از حوزه امنیت به بیرون بگذارد و دچار نا امنی نگردد می تواند به امنیتی که دارد ذره ای هم امنیت خود ساخته بیفزاید و حوزه امنیتش بزرگتر شود. برای کسب امنیت خود ساخته لازم نیست که از امنیت بیرون بپریم تا احساس نا امنی شدید کنیم ضمن اینکه واقفیم از امنیت برخورداریم می توانیم بر حوزه امنیتی خود بیفزائیم.کسانی که عادت به بیرون پریدن از امنیت برای کسب امنیت می کنند به امنیت در نا امنی دچار می شوند امنیت در نا امنی زندگی را پر از فراز و نشیب هایی می کند که شخص نا خواسته برای خود ایجاد می کند. او از تلاش برای یافتن امنیت نا امید شده و هر گاه احساس امنیت از جانب کسی و یا چیزی کند از ترس از دست دادن آن امنیت خود شرایط امن را بهم می زند.
برای مثال شخصی که از داشتن یک رابطه عاطفی دلخواه که در آن احساس امنیت کند نا امید(یتیم) شده است.اگر با فردی وارد رابطه شود و مدتی کوتاه احساس امنیت کند این امنیت او را نگران می کند که اگر این فرد را هم از دست بدهم چه کنم ؟ و ترس از دست دادن شدید او را فرا می گیرد و خودش رابطه را بهم می زند و تازه در دل نا امنی احساس آسایش می کند. این مثالی از ترس از دست دادن برای یتیم بود. مثالی دیگر اشخاصی هستند که اصلا وارد رابطه نمی شوند و به پیش داوری روابط و آدمها می پردازند و خیلی به ظاهر عالمانه وارد رابطه نمی شوند این افراد بدست نیاورده از ، از دست دادن می ترسند معصومانه در اوج بی تجربگی چون دل تجربه کردن ندارند ترس های خود را پشت واژه ها پنهان می کنند و بی عملی از جنس معصوم پیشه می کنند.
یکی از جملاتی از رومن رولان را که خیلی دوست دارم براتون می آورم:
بهتر است برود و از اینکه رفته است پشیمان شود تا اینکه بماند و از این که نرفته است حسرت بخورد.
این جمله اشاره به این دارد که تجربه کنید و به ظاهر هم که شکست بخورید تجربه ای بزای سفر کسب کرده اید و بهتر از این است که دست روی دست گذارده و کاری نکنید که همان در بقا بودن است که با شروع سفر و زشد مغایرت دارد.
یتیمانه دیدن
برای رشد به یتیم شدن احتیاج داریم. ولی مهم اینست که در یتیممان گیر نکنیم و رفتارهای یتیمانه انجام ندهیم. یتیم انحراف معیار را ببیند و انرژی لازم برای حرکت جنگجو را بدهد.
یتیمانه دیدن یعنی سیاه و سفید دیدن.یا چیزی و کسی و سفید و بی عیب و نقص و بهترین است یا سیاه و معیوب.یعنی برای یتیم ممکن است شما سفید و بی عیب و نقص باشید ولی به محض اینکه کاری از شما سرزد که خارج از انتظارش باشد شما به ناگه سیاه و بدترین می شوید. نمی تواند ببیند که شما همان دوست خوبش هستید و تنها یک عیب از عیوبتان بر او هویدا شده است. و طبیعی است که هر انسانی محاسن و عیوبی دارد و واقع بینانه که نگاه کنیم می توانیم پذیرای عیوب دیگران هم باشیم. یتیم توان دیدن طیف های خاکستری میان سفید و سیاه را ندارد. مطلق می بیند. جامعه ما پر از جملات یتیمانه است.چون از حاکمان خود راضی نیستند دائما بر کلیه امور مملکتی خورده می گیرند. حتی اگر دولت یک عملکرد مثبت هم داشته باشد آنرا هم سیاه می کنند و می گویند مثل همه کارهای دیگرشان می باشد.
واژه همهواژه یتیمانه ای است.همشون اینجوری اند،با چوب همه دیگران را زدن یعنی توده ای را بدون در نظر گرفتن تمایزات سیاه کردن.
به بیمه رفته بودم. بازنشستگان بیمه تکمیلی دارند که شرایط خیلی خوبی هم دارد و مبلغ کمی ماهیانه پرداخت می کنند. این بیمه تا ٧۵% از هزینه ها را پرداخت می کند . خانمی می گفت که این بیمه بدرد نمی خورد چون تنها ویزیت دکتر ها را پرداخت نمی کرد و می گفت هیچی نمی دهند. و کل را سیاه می کرد .به او مزایای این بیمه را یاد آور شدمو توانستم نظرش را عوض کنم. تا کی باید سیاه و سفید ببینیم و با چوب همه خوب یا بد کنیم. واقع بینانه محاسن و معایب را در کنار هم پذیرا باشیم.
یتیم و همدلی
یکی از توانایی های یتیم همدلی کردن است.افراد زمانی که از مسئله ای یتیم می شوند با همدلی می توانند خود را التیام بدهند.برای مثال :این تنها من نیستم که این مشکل را دارم ، افراد دیگری هم هستند که این مشکل را دارند. با گرد یک دیگر آمدن و همدلی کردن به یکدیگر کمک می کنند. حتی با تصور کردن اینکه دیگرانی هستند که با من همدرد هستند هم می توان این التیام را ایجاد کرد. برای مثال افرادی که برای حیوانات نگران هستند، عضو انجمن حمایت از حیوانات می شوند و به صورت گروهی برای بهبود وضع حیوانات کاری انجام می دهند.حس همدلی به آنها کمک می کند که احساس تنهایی نکنند و بتوانند از یکدیگر کمک بگیرند. یتیم ها تنها با افراد همسان و هم گروه خود راحت هستند و افرادی که با آنها هم مشکل و هم درد نیستند را نمی پذیرند و کمکی از آنها قبول نمی کنند چون معتقدند که آنها نمی توانند درک کنند. پس برای کمک به فرد یتیم باید خود را هم سطح او کرده و با او همدلی کرده با جملاتی از قبیل اینکه من هم مسئله تو را داشتم و دارم و بعد از همسانی با او دستش را بگیریم و او را بالا بیاوریم. در غیر این صورت برای تمام راه حل هایی که به او ارائه می شود دلیل و بهانه ای می آورد. یتیم شورشی
گفتم که یتیم با افراد هم گروه خود همدلی می کند، این مسئله می تواند تا آنجا پیش رود که افراد یتیم با یکدیگر گنگ درست کنند و علیه آنچه که ظالم تعبیر می کنند یکصدا شده و شورش کنند. یتیم شورشی یتیم غیر سازنده ای است که جنگجو را به خدمت گرفته است.
روند صحیح اینست که یتیم در خدمت جنگجو باشد به اصطلاح قبلی در خدمت بعدی باشد. زمانیکه بعدی در خدمت قبلی قرار می گیرد جلوه ای غیر سازنده از کهن الگو رخ می دهد.
مثالی که می توانم برای یتیم شورشی بیاورم شورش های خیابانی است که علیه سر دمداران حکومتی رخ می دهد. افراد یتیم به جای اینکه از مراحل قانونی اعتراضات خود را به بالا دستان برسانند به رفتارهای شورشی دست می زنند که به جای اینکه راهی از پیش ببرند نتیجه آن سرکوب بیشتر و فشار بیشتر از طرف بالا دستان است.
برای بیرون آمدن از این مرحله از یتیم فرد باید یتیم و یتیم تر و یتیم تر بشود تا انرژی یتیم تمام شود و بتواند پا به مرحله جنگجو بگذارد. این اتفاقی است که برای تعدادی از افرادی که در این قبیل شورش ها دست گیر می شوند رخ می دهد. در زندان یتیم و یتیم و یتیم تر می شوند و ممکن است زمانی که آزاد می شوند جنگجوی آنها بالا آمده و هدف گذاری شان در خدمت یتیم نباشند بلکه بتوانند از انرژی یتیم خود برای حرکت به جلو استفاده کنند.
یتیم شورشی در جا می زند و در حالیکه به ظاهر دائم در حال فعالیت است عملا حرکتی به جلو صورت نمی گیرد.
معصوم یتیم استقلال
معصوم در دلِ امنیتی که متولیان امنیت برایش فراهم دیده اند ، گذران عمر می کند. یتیم به دنبال امنیت خود ساخته است. مثلا کودکی که از پدر و مادر خود می خواهد تا چیزی برایش بخرند، و آنها نمی خرند ، می تواند دو رویکرد داشته باشد ، رویکرد معصومانه در این مواقع می تواند به غر زدن و طلبکار بودن منتهی شود. رویکرد یتیمانه اینست که بسیار می رنجد و با خود می گوید خودم بزرگ می شوم و با پول خودم می خرم.
البته باز هم می گوییم ، باید به اندازه یتیم شد ( هر چیزی سر جای خودش ، وقت خودش ، اندازه خودش ) ، اگر در مورد هر مسئله ای بیش از مقدار مورد لزوم برای هضم و حل آن مسئله انرژی کسب نماییم یا به اصطلاح ، بیشتر از حد مورد نیاز ، از آن مسئله یتیم شویم ، به همان میزانی که بیشتر از حدِ مورد نیاز برای گرفتن درس تجربه آن مسئله انرژی جذب نموده ایم ، در حقیقت برای خود در مورد آن مسئله دردسر درست کرده ایم و یا اینکه برای مسئله دیگری با کمبود انرژی مواجه گردیده و نمی توانیم مسئله دیگری را برای خود حل کرده و آن را پشت سر بگذاریم .
ممکن است یک عمر کار کنیم و پول در بیاوریم و هنوز از آن یتیمیِ کوچکِ دورانِ کودکی انرژی بگیریم. هنوز بخواهیم آن زخم کوچک را التیام بدهیم.
یتیم می خواهد که مستقل شود . هر چه امنیت خود ساخته گسترش یابد ، همان مقدار به استقلال افزوده می شود . البته استقلال یافتن به معنای یک باره ترک کردن امنیت متولی امنیت نمی باشد . می توان به پشتوانه امنیتی که با معصوم داریم قدمی به جلو نهاده و امنیتی خود ساخته ولو کوچک برای خود ایجاد کنیم .
برای مثال فرزند ، می تواند از سرمایه ای که پدر در اختیار ش قرار می دهد شغلی دست و پا کند و با سود آوری از آن سرمایه ، امنیت خود ساخته خود را ایجاد کند.
برای استقلال ، باید مسئولیت پذیر بود . شاید استقلال و مسئولیت پذیری حتی مترادف هم باشند . زمانی فرد ، استقلال شغلی دارد که مسئولیتِ پاس کردن چکهایش را هم به عهده بگیرد ( کلیه تعهدات اجتماعی و شغلی خود را جوابگو بوده و از عهده آنها بربیاید ) تا زمانی که برای حل مشکلات آویزان متولی امنیت باشیم ، در واقع نه تنها استقلال نداریم بلکه در دامان امن متولی امنیتمان همچنان بسر می بریم و حتی برای متولی امنیتمان دردسر نیز ایجاد نموده و تنها ژست و ادای استقلال را در می آوریم.
دقت کنید مستقل بودن ، به مفهوم خانه مجردی داشتن و تنها زندگی کردن نیست ، مستقل بودن ، مستقل اندیشیدن و مستقل تصمیم گرفتن و مسئولیت انتخاب های خود را به عهده گرفتن است.
