تبليغاتX
یونگ (مکتب زوریخ)

تفکر زنانه





به صورت تاریخی، اجماعی شکل گرفته مبنی بر اینکه زنان به صورت متفاوتی از مردان می اندیشند. ارسطو، کانت، روسو و فروید از جمله کسانی بودند که اعتقاد داشتند که زنان بیشتر به صورت شخصی، عاطفی و کمتر به صورت انتزاعی و هدفمند می اندیشند. یکی از دلایل تبعیض علیه زنان، ناشی از همین عقیده بوده که باعث شده زنان در عرصه های علمی، مدیریت اجرائی و رهبری سیاسی، کمتر پذیرفته شده و برای آنها نقش هائی همچون همسری، مادری، پرستاری و ... قائل بودند


فمنیست ها این عقیده را به چالش کشیده و بیان کردند که تفکر زنان از منظر عقلانیت، کمتر از تفکر مردان نیست. اگرچه این افراد، تفاوت در نحوه اندیشیدن زنان را قبول دارند اما ادعا می کنند که این تفاوت در روش تفکر، دلیلی نیست مبنی بر اینکه زنان در کارهای تفکری مانند استدلال، برنامه ریزی، حل مسئله و .... به کار گرفته نشوند


تفکر مردانه بیشتر به رقابت و سلسله مراتب و اعتبار فردی اهمیت می دهد در صورتی که تفکر زنانه به روابط و همکاری اهمیت می دهد و به دنبال آن است که بین مردم ارتباط ایجاد کند. همچنین مردان در موضوعات فلسفی و انتزاعی بیشتر تمایل دارند در صورتی که زنان به مسائل عینی و اجتماعی. البته از نظر نروبیولوژیست ها، دلیل این اختلاف به علت تفاوت در ساختار مغزی زنان و مردان است. در واقع مغز زنان دارای ارتباطات عصبی بیشتری بین دو نیمکره مغزی شان است
الگوی تفکر مردانه و زنانه در واقع مکمل یکدیگرند و هیچ کدام به تنهایی کامل نیستند. اگر انسان ها می توانستند این دو الگوی تفکری را با هم پیوند دهند، تاثیر آن از همجوشی هسته ای بیشتر بوده و بسیاری از مسائل به ظاهر غیرقابل حل بشر، به صورت خلاقانه ای حل می شد


توضیح: همجوشی هسته ای روشی است برای تولید انرژی که ازترکیب دو هسته اتم شکل می گیرد. منبع انرژی ستارگان ، همجوشی هسته ای است. اما انسان از طریق شکافت هسته ای در رآکتورها، دست به تولید انرژی می زند که روشی خطرناک و دارای آلودگی بسیار است


منبع: 
Feminine thinking by Rosalind S. Simson



+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:49  توسط   | 

کارگاه خودشناسی با تکنیک رمز واژه



کارگاه در 2 جلسه 5 ساعته تشکیل خواهد شد.

تاریخ جلسات : پنجشنبه ها 28 اردیبهشت و 4 خرداد

ساعت جلسات : 14 الی 19


تلفن ارتباط : 28 55 103 - 0930

----------------------------------------------

بانک اقتصاد نوین / به نام : محمد کهربی

شماره کارت : 9106 - 0460 - 1290 - 6274

شماره حساب : 1 - 3511365 - 800 - 155

-----------------------------------------------

کارگاه شامل سه بخش خواهد بود:


- مواجهه با ناخودآگاه و شنیدن صدای آن (اجرای تکنیک رمزواژه)
- ارائه مطالب مقدماتی برای شناختن و تحلیل کردن نمادهای ناخودآگاهی
- تحلیل و تفسیر نمادها و مفاهیم برآمده از ناخودآگاه هر فرد


برای اینکه قادر باشیم از یک زندگی متعادل و همسو با رشد طبیعی وجودمان برخوردار شویم نیازمند آنیم که خود را به درستی بشناسیم و بر مبنای این شناخت عمل کنیم. اگر سردرگم هستیم؛ اگر دست به هر کاری می‌زنیم تنها پشیمانی نسیبمان می‌گردد؛ اگر از بی‌هدفی رنج می‌بریم؛ اگر در روابط ناخواسته‌ای قرار گرفته‌ایم و توان تغییر را نداریم؛ و در نهایت اگر تصور می‌کنیم که اسیر جبر روزگار شده‌ایم، اینها همه نشانه‌های خوبی است برای اینکه متوجه شویم که خویشتن ِ خویش‌مان را نمی‌شناسیم.

در این دوره تلاش خواهد شد تا نگاهی ۳۶۰ درجه به تمامیت وجود خود بیاندازیم: به گذشته، حال و آینده. نگاهی خواهیم داشت به آنچه که پیش‌تر بر ما گذشته و علت احساسات و گرایشات امروز ماست؛ به موقعیت امروزمان و واکنش‌هایمان نسبت به این موقعیت؛ و اینکه از آینده چه انتظاراتی داریم و به چه سمتی حرکت می‌کنیم.

برای انجام این مهم از خودِ درونیمان کمک خواهیم گرفت. با استفاده از تکنیک «رمزواژه‌» که ریشه در کارهای پیشتاز فروید و یونگ در مواجهه با ضمیر ناهشیار دارد، به صدای ناخودآگاهمان گوش خواهیم کرد و سپس در این ندا عمیق خواهیم شد. مزیت چنین روشی این است که مثل رویاهای فرد کاملا متعلق به خود او هستند و توسط هیچ مرجع بیرونی به او تحمیل نمی‌شوند. (و خدا همه چیز را بهتر می‌داند)


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:1  توسط   | 

ریشه های فلسفه افلاطونی در روانشناسی تحلیلی



بخش اول: مقایسه آرکی تایپ سلف یونگ و یکتائی افلاطون

از نظر افلاطون "یکتائی"، هستی برین است که از آن همه زندگی ظهور می یابد. از دیدگاه افلاطون ، یکتائی منسوب است به ذات ، نور پاک ، و همچنین نور خورشید، و بشکل دایره ای است که هم مرکز است و هم محیط آن ، لذا هم عالم کبیر و هم عالم صغیر است. فلوطین، بنیانگزار مکتب نو افلاطونی هم میگوید که یکتائی رااگرچه نمیتوان مستقیما تجربه کرد ولی میتوان به دورش گشت. 

هستی ناب ، از نظرگاه افلاطونی ، ذات ساده یکتائی است که نادیدنی ، غیر قابل تغییر و همینطور آگاهی ناب است. یکتائی همه عوالم را، هم می آفریند و هم نگهداری و حفظ میکند و همه چیز، فرم و صورت هائی اند است که از او پدید می آیند. یکتائیِ نهفته و نشناخته در درون هر فرم صورت است و از طریق روحِ چیزهای زنده در قلمرو عالم معقول ، بطور غیر مستقیم قابل تجربه است .

آرکی تایپ سلف یونگی ، مانند یکتائی در تئوری افلاطون ، تنها نماد و یا تصویر خدا نیست، بلکه خودِ خدا است. یونگ 1968 در کتاب آرکی تایپ ناآگاه جمعی می نویسد: " یکتائی خدا است، و هر چه که به آن مربوط بشود تصویر خدا (Imago Dei) است " یونگ خدا را به مثابه " ذات نور معنوی" شناسائی میکند و "ذاتی غیر قابل شناختنی" . یونگ می گوید : "خدا علت اولیِ وحدت و کثرت ، و ریشه فراسوئی کائنات ، کیهان ، و عوالم پائین تر است. (1969 )

سلف یونگی، میتواند تنها با مفهوم آنچه به نام خدا می شناسیم ، شناسائی بشود و هر دو ( سلف و خدا)، فاکتور های مینوی مشابه هستند ، که مقید و مشروط به حقیقت اند. 1974

سلف از نظر یونگ، هم یکتائی است ، هم خدا است و هم تصویر خدا است و یکتائی بعنوان خدا در تصویر خدا و یا آرکی تایپ سلف منعکس میشود. آرکی تایپ سلف یا نماد سلف ، یک سی زی گی یا جمیع اضداد، اتحاد میان خدا و تصویر خدا ، تصویر خدا و همه آرکی تایپ ها و همینطور اتحاد اضداد است. در سی زی گی(syzygy) یعنی وجه مونث و مذکر خدا ، یکتائی، هرگز از آن یکی (سلف یونگی ) جدا نیست. (1968)

یکتائی افلاطونی ، آرکی تایپ خوانده میشود و مطابق با سلف یونگ است. هر دو، هم سلف یونگی و هم یکتائی ِ افلاطونی ، همه فرم ها و آرکی تایپ ها را در منشاء خود دارند و همینطور چیزی فراتر از آن را. ..هر دو یکی هستند و جدا از خلق ِ خود...

با حضور داشتن اما هرگز جدا نبودن از هر فرم و صورتی ، یکتائی یک( syzygy) است. از طریق این جنبه های مونث و مذکر خدا)، یکتائی ، انرژی معنوی ای که مشابه با "سلف" است را به تجربه انسانی هدایت میکند . از دیدگاه یونگ ، سلف و یکتائی ساختار یکسانی دارند. 

سی زی گی در دوئیت افلاطونی ، معنای یکی دربسیاری یا وحدت در کثرت است ، و سی زی گِی دوئیت در سلف یونگی و آرکی تایپ های دیگر وجود دارد. این دوئیت های افلاطونی و یونگی، جمع اضداد در عالم معقول افلاطونی و ناآگاه جمعی یونگی هستند. 

در عوالم پائین تر عالم آرکی تایپی، این دوئی ها در روان فرد و یا ایگوی او تکرار میشوند، مانند فرم و روح در عالم معقول افلاطونی.... دوئیت میان عالم بالا و تجربه انسانی ، حلقه زنجیر متصل به هم هستند. 

ساختار کیهانی یونگی و روان با ساختار کیهانی و روان افلاطون همانند است. یکتائی افلاطونی و سلف یونگی در بطن همه موجودات است و بقول سخن یونگ :" دهنده همه چیزها و ساکن درون ما" است. 1958
سلف یونگی هم مانند یکتائی افلاطون مدور و دایره وار است. یونگ در کتاب آرکی تایپ ها و ناآگاه جمعی، می گوید سلف و خدا تشخصیص شان از همدیگر دشوار است از آنجائیکه هردو دایره بی نهایت هستند و مدور اند. 

از دیدگاه یونگ ، دایره و مرکز، نماد های ماندالای سلف اند. آنها حرکت دورانی دارند که همه جا باز به خود باز می گردد. این حرکت دورانی متعلق به آرکی تایپ سلف (تصویر خدا) و "خود" (خدا) است و همینطور دیگر آرکی تایپ ها. عقده شخصی هم به گرد آرکی تایپ در گردش و دوران است . 

یونگ از قول فلوطین، ایده مدور بودن روان به گرد "خویشتن " را چنین باز گو میکند: 
" او به گرد چیزی در درون می گردد ، به گرد یک مرکز. اینک مرکز که دایره از آن حاصل شده ، روح است. روح یا نفس ، (فلوطین ضمیر مونث بکار می برد) هم به دور مرکز دایره می گردد یعنی به دور اصل ای که از آن حاصل آمده. هرآنکس که از این خود را بیرون ببیند ، نا متحد باقی می ماند وحیوان صفت و دد منش.

سلف یونگی ، مانند یکتائی افلاطونی ، همه را به گرد خویش می آورد و لذا از دیگر ایده ها ( آرکی تایپ ها) جدا است. /1974

سلف از دیدگاه یونگ " تمامیت آگاه و ناآگاهی ِ روان است" /1974 
و به موازات یکتائی افلاطونی است که تمامیت جهان مادی و غیر مادی است. هر دو تمامیت وحدت ای که در بر گیرنده " چیزهای قابل تجربه و چیزهای غیر قابل تجربه و یا هنوز تجربه نشده " هستند. /1974

از دیدگاه یونگ سلف، به عنوان ظرف و منبع آگاهی ، تمامیت روان ( بی آنکه ایگو بداند و یا نداند ) را فرمانروائی میکند. 1950/1980

سلف یونگی و یکتائی افلاطونی، زندگی عینی مشخص ای با ساختار روانی ای که بازتاب قوانین کیهانی است دارن ، و تا هنگام ِ فرآیند تفرد ( و یا زندگی فیلسوفانه به زعم افلاطون ) تا هنگامی که فرد برای اتصال آگاهی فعالیتی نکند ، این سلف یونگی و یکتائی افلاطونی پنهان می ماند. بنا به گفته یونگ : " سلف آنقدر با ایگو سر و کار دارد که خورشید با زمین ، و اینها قابل تعویض با یکدیگرند". 1966


نسرین بیرقدار – اپریل 2012- کالیفرنیا

رفرنسها: 

-1939 - سمینار زردشت
1966 – دو رساله : ناآگاه جمعی 
1967- نماد و استحاله
1968 – آرکی تایپ و ناآگاه جمعی، مجموعه آثار کتاب نهم
1968 روانشناسی و کیمیاگری
1968 آیون
1969 ساختار و دینامیسم روان
1969 روانشناسی و دین
1970- علوم کیمیاگری
1970 – تمدن در گذر
1972- روانشناسی و بیماریهای روانی
1974 – تیپ های شخصیتی
1974- میستریوم کونیانکتی نوس
1980- نماد زندگی



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 0:31  توسط   | 





دارو در دست فرد نادان و ابله، زهر و مرگ است! همانطور که ما میخواهیم که یک جراح ، علاوه بر دانش و تکنیک ، دستان ورزیده ، شجاعت و حضور ذهن و قدرت تصمیم گیری نیز داشته باشد، از یک روانشناس تحلیل گر هم انتظار داریم که نه تنها از حیث تعلیمات و آموزش های لازمه ، بلکه از حیث تحلیل شخصیت خودش نزد یک آنالیست دیگر ، بسیار جدی عمل کند تا بتوان بیمار را بدست او سپارد. من حتی تا آن حد میخواهم بگویم که تمرین تکنیک های روانکاوانه پیش شرط اش نه تنها استعداد و ودیعه خاص روحی آن فرد ، بلکه اهمیت دادن بسیار جدی او در ساختن و شکل دادن کاراکتر خودش است.

" کارل یونگ" – تئوری روانکاوی تحلیلی




Medicine in the hand of a fool was ever poison and death. Just as we demand from a surgeon, besides his technical knowledge, a skilled hand, courage, presence of mind, and power of decision, so we must expect from an analyst a very serious and thorough psychoanalytic training of his own personality before we are willing to entrust a patient to him. I would even go so far as to say that the acquisition and practice of the psychoanalytic technique presuppose not only a specific psychological gift but in the very first place a serious concern with the moulding of one's own character. "The Theory of Psychoanalysis" (1913).

Carl Jung; Freud and Psychoanalysis. P.450



+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:37  توسط   | 

سری دوم فروش کتاب های روانشناسی تحلیلی


اطلاعیه : سری دوم فروش کتاب های مجموعه روانشناسی تحلیلی.

شروع سفارش ویژه : 2 اردیبهشت تا 14 اردیبهشت
سفارش ویزه : همه عناوین 120 هزار توامن (که شامل هزینه ارسال هم خواهد بود)

شروع سفارش عادی : 16 اردیبهشت تا 31 اردیبهشت
سفارش عادی : درخواست موردی از لیست 5 عنوانی زیر که هزینه ارسال هم بر عهده خریدار خواهد بود

----------
"دوستان برای اطلاع از نحوه سفارش به قسمت پائینی پوستر مراجعه کنند"
---------

این مرحله فقط برای سفارش در سطح شهر "تهران" است.
(دوستان هر سئوالی دارند در کامنت ها بپرسند) 


کتاب های 30.000 تومانی 

1. The Gods Within
http://www.amazon.com/The-Gods-Within-interactive-archetypal/dp/1905047991

2. The Hero Within
http://www.amazon.com/The-Hero-Within-Archetypes-Live/dp/0062515551

3. Awakening the Heroes Within
http://www.amazon.com/Awakening-Heroes-Within-Archetypes-Ourselves/dp/0062506781/ref=pd_bxgy_b_img_b

4. روانشناسی و شخصیت 
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=254907551191446&set=a.283814364967431.86657.208413802507488&type=3

---------------------------------------
قیمت : 40.000 تومان

5. روانشناسی و کیمیاگری 
این نسخه چاپ آستان قدس رضوی سال 72 است. و 70 صفحه از کتابی که نشر جامی سال 90 منتشر کرده است بیشتر است.






+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:35  توسط   | 



طلوع او مثل فجر یقین است و بر ما مثل بارانِ آخر که زمین را سیراب میکند خواهد آمد. پس بیایید نزد خداوند بازگشت نماییم، زیرا که او دریده است و ما را شفا خواهد داد، او زده است و ما را شکسته بندی خواهد نمود. بعد از دو روز ما را زنده خواهد کرد، در روز سوم ما را خواهد برخیزانید. پس خداوند را بشناسیم و به جد و جهد، معرفت او را تعاقب نماییم. طلوع او مثل فجر یقین است و بر ما مثل باران آخر که . . .


قهرمان هزار چهره، جوزف کمپبل ، متن تورات




نیروانا عبارتست از "خاموش کردنِ آتشِ سه لایۀ هوس، دشمنی و وهم".

هدفِ تعالیمِ مذهبی از معالجۀ افراد، برگرداندنِ آنها به سوی توهمات عمومی و همگانی نیست؛ بلکه جداکردنِ فرد از هرگونه توهم است و این کار را از طریقِ تنظیمِ مجددِ هوس ها و دشمنی ها و خصومت ها انجام نمیدهد، چراکه اینکار فقط زمینۀ جدیدی برای توهم بوجود می آورد -بلکه محرک ها را از ریشه از بین میبرد. طبق طریقِ هشت مرحله ای بودایی:

ایمان به جا، نیات به جا
گفتار به جا، کردار به جا
معاش به جا، تلاش به جا
آگاهی به جا، تمرکز به جا


با گذر از این طریق و با رسیدن به مرحلۀ "نابودیِ توهم، هوس و دشمنی" (نیروانا) ، ذهن می فهمد که نیروانا آن چیزی نیست نیست که او می اندیشید: اندیشه میرود .
و ذهن در جایگاه حقیقی اش آرام میگرد و در آنجا می آرامد تا هنگامیکه تخته بندِ تن بر خاک افتد.

ستارگان، تاریکی، یک چراغ، یک شبح، شبنم، یک حباب
یک رویا، یک شعاع و یک ابر
چنین باید به همۀ آن چیزهایی که ساخته شده اند بنگریم.

.
.

جورف کمپبل، قهرمان هزار چهره




نیروانا / وحدت

با رسیدن به مرحله ی "نابودیِ توهم، هوس، و دشمنی" (نیروانا)، ذهن می فهمد که نیروانا آن چیزی نیست که او می اندیشید: اندیشه می رود. و ذهن در جایگاه حقیقی اش آرام می گیرد. و در آن جا می آرامد تا هنگامی که تخته بند تن بر خاک می افتد.

ستارگان، تاریکی، یک چراغ، یک شبح، شبنم، یک حباب
یک رویا، یک شعاع و یک ابر
چنین باید به همۀ آن چیزهایی که ساخته شده اند بنگریم.

با این حال، بوداهیساتوا، زندگی را ترک نگفت. روی اش را از حقیقتِ تعالی بخش اندیشه یا همان حیطه ی درونی (آن جا که ورای سخن و گفتار است و فقط میتوان به عنوان "تهی" توصیفش کرد) به سوی حیطه ی برون چرخاند و دوباره به جهان پدیدار نگریست و در برون، همان اقیانوس هستی را دید که در درون دیده بود. "شکل" تهی است و تهی در حقیقت همان شکل است! تهی از شکل متفاوت نیست و شکل تفاوتی با تهی ندارد. هر آنچه شکل است، تهی است. هر آنچه تهی است، شکل است و همین امر درباره ی ادراک، نام، مفهوم و معرفت صادق است. 


ورای توهماتِ منِ سابقش(ایگو)، که ملزم به خود، مدافع خود و متوجه خود بود، او در درون و برون به آسایش و آرامش میرسد. آنچه در بیرون می بیند، جنبۀ بصریِ تهیِ باشکوه و تعالی بخش اندیشه است که تمام تجربیاتش از من(ایگو)، شکل، ادراک، گفتار، مفاهیم و معرفت بر پایه ی آن قرار دارد و او سرشار از رحمت برای موجوداتِ وحشت زده از خویشتنی است که در چنگال کابوس های خود زندگی میکنند. او بر می خیزد، به میان آنها باز می گردد و به عنوان مرکزی بدونِ من(ایگو) در بین شان سکنی می گیرد و اصل تهی بودن، در کمال سادگی اش از او ساطع میشود. 
و این بزرگترین "عمل رحیمانه ی" اوست، چون از طریق همین عمل، این حقیقت آشکار میشود که درک کردنِ آن کس که آتش سه لایه ی هوس، دشمنی و توهم در او مرده است ، مساوی با درک این است که این جهان نیز، نیروانا است. امواج موهبت برای آزادیِ همۀ ما از او ساطع میشود. "این زندگیِ خاکی هم از نیروانا نشات گرفته است و حتی کوچکترین تمایزی بین آنها وجود ندارد.


میتوان گفت که هدف روش های درمانیِ مدرن هم که همان بازگشت به زندگی است، از طریق قواعد کهن دینی حاصل میشود؛ فقط دایره ای که بوداهیساتوا می پیماید، طولانی تر است و کناره گیری از دنیا در آن عیب و نقص نیست بلکه قدم اول بسوی راه باشکوهی است که با توجه به خلاءِ عمیقِ چرخۀ کیهانی، در دورترین پیچِ آن، میتوان به بیداری رسید. هندوان هم این ایده آل را به خوبی می شناسند: آنکه در زندگی به آزادی رسیده است، بی میل و هوس، رحیم و خردمند "در حالیکه قلبش از طریق یوگا متمرکز شده، به همه چیز یکسان می نگرد، خود را در همه ی هستی و همه ی هستی را در خود می بیند، به هر طریق که زندگی اش را بگذراند، او در خدا می زید.

جوزف کمپبل




در یک کلام اولین کار یک قهرمان، کناره گیری از صحنه ی جهانِ ظواهر و تاثیرات تابعِ آن به سوی مناطقِ غیر قابل پیش بینیِ روان است ! جایی که مشکلات واقعا رسوب کرده اند.

جوزف کمپبل




همه چیز در فرآیندِ آمد و شد است. 
گیاهان شکوفا میشوند، فقط برای اینکه به ریشه بازگردند. 
بازگشت به ریشه، مانند جستجوی آرامش است. 
جستجوی آرامش مثل حرکت به سوی سرنوشت است.
و حرکت به سوی سرنوشت همچون جاودانگی است. 
شناختِ جاودانگی، بیداری است 
و عدمِ شناختِ جاودانگی، شر و بی نظمی به همراه دارد.

شناختِ جاودانگی به انسان قدرت درکِ بالایی اعطا میکند؛ 
قدرتِ درک، ذهنِ او را وسعت می بخشد، 
وسعتِ دید، صداقت به همراه می آورد؛ 
و صداقت همچون بهشت است.

جوزف کمپبل




برکتِ اعلی که انسان برای جسمِ فناناپذیرِ خود می خواهد، سکونتِ دائمی و بی وقفه در بهشت شیر است که هرگز مخدوش نشود: 

"با اورشلیم شادمان باشید و با او به شادی بسربرید، همه ی شما که او را دوست می دارید شادمانه با او باشید، همه ی شما که برای اش عزاداری میکنید باشد که از سینه ی او به تسلی بنوشید: باشد که از شیر او بهره مند شوید و از فراوانیِ شکوه اش لذت برید، که خداوند می گوید به هوش باشید من آرامش را چون رودخانه ای در آن جاری می سازم... باشد که از او بنوشید، از پهلوانش زاده شوید و بر زانوانش بازی کنید". (اشعیای نبی)


غذای روح و جسم، و آرامیِ قلب، هدیه ی "شفای مطلق" است. 
سر پستانی که تا ابد شیر از آن جاریست. کوه المپ سر به قلک می کشد و خدایان و قهرمانان از غذای نامیرایی در ان بهره مند می شوند. در کوهستان مخصوصِ ووتان چهارصد و سی و دو هزار قهرمان از گوشتِ تمام نشدنیِ ساکریمنیر یا گرازِ کیهانی می خورند و با شیری که از سینه ی بز ماده ی هایدرون جاری است لقمه هایشان را فرو می دهند: بزی که از برگ های درختِ زبانِ گنجشکِ کیهانی تغذیه میکند. در تپه های پریانِ ارین، توتادی دانانِ نامیرا از خوک های مننن تغذیه میکنند که خود را ترمیم و زنده میکند و به فراوانی از آبجوی گوئیبن می نوشند. 

در پارس، خدایان در باغ کوهستانی بر فراز کوهِ هارهبرزایتی(البرز) از هومه ی جاودان می نوشند که از درختِ گائوکرنا، درختِ زندگی، حاصل میشود. خدایان ژاپنی ساکی مینوشند، خدایانِ پولینزیائی آوِه و خدایانِ آزتک از خونِ مردان و دوشیزگان می نوشند. و نجات یافتگان به دستِ یهوه در باغِ مسقفِ خود، از گوشتِ تمام نشدنی و لذیذِ هیولاهایی چون بهیموت، لویاتان و عزازیل تناول میکنند و از شرابِ شیرینِ جاری در چهار رودِ بهشت سیراب میشوند.

جوزف کمپبل / قهرمان هزار چهره




کمبل: اما دلدادگی نیز می تواند به نوعی تکانه ی مذهبی تبدیل شود. تروبادورها دلدادی را به مثابه عالی ترین تجربه ی معنوی درک می کردند.

تجربه اروس نوعی تصرف است. در هند، خدای عشق، جوانی قوی هیکل و پرابهت، و مسلح به یک کمان و ترکشی پر از تیر است. تیرها نام هایی از قبیل "عذاب مرگ آفرین"، "گشایش" و نظایر آن را دارند. در واقع، او این تیر را چنان وارد بدن شما می کندکه گویی نوعی انفجار کامل فیزیولوژیک - روانشناختی اتفاق می افتد.

نوع دیگر عشق، یعنی آگاپی، عشق به همسایه، مانند عشق به خویش است. در این حالت نیز فرقی نمی کند که شخص مورد نظر چه کسی باشد. فقط همسایه ی شماست و باید آن نوع از عشق را نسبت به او داشته باشید.

اما در مقوله ی دلدادگی با آرمانی کاملا شخصی مواجه ایم. به روایت مندرج در سنت تروبادورها، آن نوعی از تصرف که در پی تلاقی نگاه ها صورت می گیرد، تجربه ای چهره به چهره است.

مویرز: در یکی از آثار شما درباره ی این تلاقی نگاه ها شعری وجود دارد: "از طریق چشم ها است که عشق به قلب می رسد..."

کمبل: این تلقی کاملا مغایر با همه ی چیزهایی است که کلیسا توصیه می کند. تجربه ای ضخصی و فردی است، و گمان می کنم همان مطلب اساسی و مهم مربوط به غرب باشد که آن را با کلیه ی سنت های دیگری که من می شناسم متفاوت می کند.

مویرز: پس شهامت عاشق شدن، به شهامت تایید تجربه ی شخصی در مقابل سنت، یعنی سنت کلیسا تبدیل شد. چرا این موضوع در تکامل غرب اهمیت داشته است؟

کمبل: به این دلیل که این تاکید بر فرد را به غرب داده است. اینکه شخصی باید به تجربه ی خود اعتماد کند، نه حرف هایی که صرفا از دهان دیگران به او رسیده است. این تلقی بر اعتبار تجربه ی فرد از ماهیت انسانیت، زندگی، و ارزش ها در مقابل یک نظام یکپارچه و فراگیر تاکید می گذارد. نظام یکپارچه نوعی نظام ماشینی است: هر ماشینی شبیه به ماشین دیگری کار می کند که از همان کارگاه بیرون آمده است.

کتابی به واقع مقدس: قدرت اسطوره: جوزف کمبل: عباس مخبر

نشر مرکز صفحه ی 277




به علاوه، حتی ناگزیر نیستیم خطر ماجراجویی را به جان بخریم،
زیرا قهرمانان همه ی دوران ها قبلا این کار را کرده اند.
هزارتو کاملا شناخته شده است.
فقط باید ردپای قهرمان را دنبال کنیم؛ در این صورت، هر کجا آموخته بودیم کراهتی ببینیم، خدایی خواهیم یافت؛ و هر کجا آموخته بودیم دیگری را به قتل برسانیم، خود را خواهیم کشت؛ و هر کجا آموخته بودیم به بیرون سفر کنیم، به مرکز تجربه ی خویش بازخواهیم گشت؛ و هر کجا آموخته بودیم تنها باشیم، با همه ی جهان خواهیم بود

جوزف کمبل

پی نوشت :
کتاب قدرت اسطوره – گفتگوی بیل مویرز با جوزف کمبل – ترجمه ی عباس مخبر – نشر مرکز – چاپ دوم 1380 – صفحه ی 188



خویشتن نامیرا 

میدان نبرد سمبولی از میدان زندگانی است که در آن، هر جاندار از مرگِ دیگری زنده است. درکِ گناهِ ناگزیر زندگی، ممکن است قلب را چنان بیمار کند که همچون هملت یا آرجونا، شخص از ادامه ی آن سرباز زند. از سوی دیگر، فرد ممکن است همچون بیشتر ما انسان ها، تصویری دروغین و به دور از انصاف از خود بیافریند که او را چون پدیده ای استثنایی در جهان تصویر کند. یعنی کسی که همچون دیگران گناهکار نیست، بلکه برعکس در گناهان ناگزیری که مرتکب میشود، حق همیشه با اوست، چراکه او نماد خوبی است. این نوع حق به جانب بودن باعث بوجود آمدنِ نوعی سوء تفاهم هم درباره ی خود و هم درباره ی طبیعتِ انسان و جهان میشود. 

هدف اسطوره اینست که خوداگاه فردی را با اراده ی کیهانی آشتی دهد و به این وسیله، نیازِ به انکار زندگی را از میان بر دارد. این امر حاصل نمیشود مگر با درکِ رابطۀ حقیقی موجود بین پدیدۀ گذرای زمان با زندگیِ نامیرا که در همه ی ما زندگی میکند و می میرد.


درست مثل شخصی که لباس های کهنه را به دور اندازد و لباس نو بر تن کند، خویشتن تجسم یافته هم، جسدهای فرسوده را به دور اندازد و وارد جسدهای نو شود. اسلحه های برنده آن را نمی بُرند، آتش آن را نمی سوزاند، آب آن را خیس نمیکند، باد آنرا نمی فرساید، این خویشتن را نمی توان بُرید، سوزاند، خیس کرد و یا فرسود. جاودان، حاضر در هر کجا، بدون تغییر و بدون حرکت، خویشتن همیشه همان است که بود.


اگر در دنیای عمل، انسان نگران نتیجه ی اعمالش باشد، مرکزیت اش در اصل جاودانگی را از دست میدهد، ولی اگر نتیجه و ثمره ی اعمالش را در دامان خداوندِ حی گذارد، به واسطۀ آنها رها شود، درست مثل اینکه قربانی ای به درگاه برده باشد، که او را از اسارتِ دریای مرگ میرهاند. بدون وابستگی کاری را که باید انجام دهی، به انجام رسان... همه ی اعمال خود را را تسلیم من کن، نیتِ ذهن ت را بر خویشتن قرار ده و خود را از خواسته ها و خودخواهی ها و جنگ برهان، غم دیگر تو را نخواهد آزرد.


قهرمان هزار چهره/ جوزف کمپبل




رهایی _ اسطوره و روانشناسی

بهشت و جهنم، عصر اسطوره ای، المپ و دیگر منزل گاهانِ خدایان، همه از دید روان شناسان سمبول هایی از ناخودآگاهند. بنابراین کلید ورود به نظام های مدرنِ تفسیرهای روانشناسی از این قرار خواهد بود. قلمرو متافیزیکی= ناخوداگاه. به همین ترتیب کلید گشودنِ در از سوی دیگر، همین معادله است ولی برعکس: ناخوداگاه= قلمرو متافیزیکی. چون همانطور که عیسی میگوید: "به هوش باشید، ملکوت خدا درون شماست." 

در حقیقت سقوطِ فراآگاهی به ناخوداگاهی، دقیقا معنای انجیلیِ هبوط است. محدودتر کردنِ آگاهی، فراآگاهی را به ناخوداگاه می کشاند و در همان دم، و به همان واسطه جهان را خلق میکند، برای همین است که ما نمی توانیم منبع نیروی کیهانی را ببینیم و به ناچار باید به اشکالِ پدیداری ای که از این نیرو منعکس میشوند، بسنده کنیم. رهایی عبارت است از بازگشت به فراآگاهی و به این ترتیب از میان رفتنِ جهان. این درون مایه ی بزرگ و قاعده ی دایره ی کیهان شناختی است، یعنی تصویر اسطوره ایِ هست شدنِ جهان و بازگشت دوباره ی آن به نیستی.


به این ترتیب تولد، زندگی و مرگِ یک شخص را میتوان فروشدن به ناخوداگاهی و بازگشت در نظر گرفت. قهرمان کسی است که در دوران حیات، فراآگاهی را بشناسد و نشان دهد یعنی مرحله ای که خلقت در برابر آن کمابیش ناخوداگاه است. سلوکِ قهرمان نشان دهنده ی لحظه ای در زندگیِ اوست که به بیداری میرسد. یعنی آن لحظه که او در عین حیات و زندگی، راهی به نورِ ماورای دیوارهای تاریکِ مرگِ زنده تمای ما میگشاید.


برای همین هم هست که سمبول هایی کیهانی، به گونه ای آمده اند که سرشار از تضادهایی والا هستند. تضادهایی که ذهن را سردرگم میکنند. ملکوت خدا درون ماست ولی در عین حال بیرون هم هست. با این حال خدا وسیله ای برای بیدار کردنِ شاهزاده خانم خفته (روح) است. زندگی، خواب او و مرگ، بیداریِ اوست. قهرمان که بیدار کننده ی روح خود است، خود تنها وسیله ای برای حل شدنِ خودش می باشد. بنابراین خداوند، آن بیدار کننده ی روح، مرگِ فوریِ خودش است.


شاید فصیح ترین سمبولِ این راز، خدای بر صلیب رفته باشد. خدایی که "خود را به خود" تقدیم میکند. اگر از یک سو نگاه کنیم معنای آن عبور قهرمان از عالمِ پدیدار و رسیدن به فراآگاهی است: بدن با پنج حس اش –مثل شاهزاده ی پنج اسلحه که به چسبنده-مو چسبیده بود، از صلیبِ معرفتِ زندگی و مرگ آویزان میشود. در حالی که پنج میخ در او فرورفته است(دو به دو دست، دو به دو پا و سر که با خار تزیین شده است). ولی از سوی دیگر خداوند، به اراده ی خود پایین می آید و درد و رنج جهانِ پدیدار را به خود می خرد.

خداوند، زندگیِ انسانی به خود میگیرد و انسان، خدای درون اش را درست در میانه ی صلیب آزاد میکند. و میانه ی صلیب همان "همزمانیِ تضادها" است. همان درِ خورشید که خداوند از آن پایین می آید و انسان بالا میرود – و هریک غذای دیگری میشود.

البته دانشجوی امروزی ممکن است این سمبول ها را به دلخواه بخواند، گاه به عنوانِ نشانه ای از جهلِ دیگران و گاه به عنوان نشانه ای از خودش برای خودش، و یا متافیزیک را در حد روانشناسی پایین آورد و برعکس. راه سنتی این بود که باید از هردو سو برسمبل تمرکز و مداقه کرد. به هرحال آنها، از استعاره هایی می گویند که سرنوشت، امید، ایمان و رازِ تاریکِ بشر هستند.


جوزف کمپبل/ قهرمان هزار چهره






+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:30  توسط   |